سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
آسان وب سایت
حرف آخر


درباره نویسنده
حرف آخر
آی دی نویسنده
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
شهریور 90
مهر 90
آبان 90
آذر 90
دی 90
بهمن 90
اسفند 90
اردیبهشت 91
فروردین 91
مرداد 91
آذر 91
دی 91
اسفند 91
فروردین 92


لینک دوستان
پایگاه خبری تحلیلی فرزانگان امیدوار
جاده های مه آلود
.: شهر عشق :.
برادران شهید هاشمی
گروه اینترنتی جرقه داتکو
****شهرستان بجنورد****
رازهای موفقیت زندگی
دل نوشته های یک دیلامی
Tarranome Ziba
حرف آخر برای خداست...
ایرانیان ایرانی
عاشقانه
کانون فرهنگی شهدا
زن بودن ممنوع
شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد
#**حرف های گفتنی**#
عدالت جویان نسل بیدار
این نیز بگذرد ...
ایرانی یعنی عشق
پیاده تا عرش
یادداشتهای فانوس
هیئت فاطمیون شهرضا
جامع ترین وبلاگ خبری
صدای سکوت
خـــــستــــــــــــه امـــــــــــــــــ
خواندنی های ایران جهان
مناجات با عشق
یادداشتهای روزانه رضا سروری
امام زمان (ع)
به بهترین وبلاگ سرگرمی خوش امدید
* امام مبین *
دهاتی
مدیریت MIS
fazestan
حاج آقا مسئلةٌ
کشتی کج
چریکه
وبلاگ شخصی استاد رائفی پور
پروژه بیداری
در پناه یازده
جنبش مصاف
بهای وصل تو گر جان بود خریدارم...!
مرجع دانلود (چاپار سافت)
کبوترانه پریدید ، خوش به حال شما
بدون مرز
عطار نامه
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه...
بی نشانه
غریب شیعه
من شدم خلق که با مهدی زهرا باشم
وبلاگ فارسی
لیست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ایران
اخبار فاوا
تفریحات اینترنتی
تالارهای گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
حرف آخر

آمار بازدید
بازدید کل :21569
بازدید امروز : 18
 RSS 

واقعا چرا؟؟؟

تروریسم؟!! به چه جرمی؟



نویسنده : antimason » ساعت 10:41 عصر روز سه شنبه 93 مرداد 28


خواهر و برادر فلسطینی ام!

به خداوند قسم قصدم امر به معروف بیجا در شرایط سخت روحی و جسمی شما

و یا تحمیل عقاید نیست!

ایرانیان و همه ی شیعیان مثل مسلمانان اهل سنت همیشه و همیشه خواستار

آزادی و آسایش و سعادتمندی شما بوده اند.

گرچه راهمان دور است ولی یقین بدارید دلمان نزدیک است.

پا به پای شما درد کشیدیم و اشک ریختیم و دعا کردیم.

اما تنها یک مطلب کوچک...

اگر وقتی پاره ی تنت را جلوی چشمانت می کشند به یاد علی اصغر (ع) از ته دل

یک یا حسین بگویی

اگر وقتی آب و غذایی نداری و خسته و رنجوری از ته دل یک یا ابوالفضل بگویی

اگر وقتی تنها سلاحت، سنگ، را به سمت نیروی غاصب اسرائیل پرتاب می کنی

یک یا علی بگویی

به خداوند و کتاب و پیامبر مشترکمان قسم محال است پاسخی نشنوی.

به امید آنکه به حق صاحب الزمان حالت، حوّل شود الی أحسن الحال.



نویسنده : antimason » ساعت 1:57 عصر روز جمعه 93 مرداد 17


احیاء نیمه شعبان را جدی بگیرید!

خواهشا این ویدئو رو ببینید.

<iframe src="http://www.aparat.com/video/video/embed/videohash/oO7nG/vt/frame" allowFullScreen="true" webkitallowfullscreen="true" mozallowfullscreen="true" height="360" width="640" ></iframe>

در کل 5 دقیقه وقتتون رو می گیره.



نویسنده : antimason » ساعت 3:17 عصر روز چهارشنبه 93 خرداد 14


 

پروفسور "رام شاندرن" در تحقیقی که در مورد وضعیت بدن انسان هنگام نمازخواندن،

با مجموعه ‏ای از پژوهشگران آمریکایی انجام داد، به فعالیت بیشتر مغز انسان و

آرامش روحی هنگام نماز آگاه شد.  

در این تحقیق علمی، مشخص شده این وضعیت پس از 50 ثانیه از آغاز نماز

آشکار میشه. میانگین ضربان قلب و احتمال لخته شدن خون به صورت مشترک

در حین نماز بین20 الی 30 درصد کاهش داره و همچنین پوست بدن مقاومت

بیشتری پیدا می کنه.

توی عکس‏هایی که از مغز هنگام نماز گرفته شده است، فعالیت مغز نمازگزار

به صورت قابل توجهی در مقایسه با حالت‏های عادی افزایش پیدا می کنه و نورون‏های

عصبی به صورت نورانی در اشعه‏ های دریافتی از مغز به نمایش در می‏اد.


نتیجه گیری من: پس برای همینه که اگه حواسمون رو توی نماز جمع نکنیم هر چیزی که

گم کردیم و هر حرفی که می خواستیم به کسی بزنیم ولی یادمون رفته بود و

هر کاری که می خوایم انجام بدیم و ... سر نماز یادمون میاد!

نتیجه گیری مهم تر من: حالا تازه می فهمم چرا ابن سینا توی زندگی نامه ش نوشته

وقتی توی حل مسائل فلسفی به بن بست می رسید و از یه جایی جلوتر نمی تونست بره

می ایستاد نماز می خوند و بعد به جواب می رسید!



نویسنده : antimason » ساعت 9:57 عصر روز سه شنبه 92 اسفند 13


آقایان کله گنده ی دست اندرکار! مردان به اصطلاح سیاست مدار!

یادم نمی رود آن صبحی را که با صدای انفجار از خواب پریدم. هنوز مزه ی تلخ گلویم،

تالاپ تالاپ بی وقفه ی قلبم، خشکی دهانم و احساس خفگی ام را به وضوح یادم هست.

حسّش به اندازه ی بی معرفتی شما هنوز با من هست و تا آخر عمر هم خواهد بود.

سر درد شدید بعدش را که امکان ندارد فراموش کنم...

این به ظاهر غیر ضروری ها از دیدگاه شما را گفتم، که بگویم بمبی که آن روز صبح در

قیطریه، مهر سوم، با من این چنین کرد یقیقنا بدتر از این ها را با خانواده ی

شهید علی محمدی کرد و افتخار شهادت را نصیب خود شهید.

یا آن روز که تازه وارد دانشگاه شدم و در راه رفتن به سمت دانشکده ادبیات

باز هم صدای بمب مرا سرجا میخکوب کرد.

چند ساعت بعد همه ی دانشگاه که هیچ کل شهر فهمیده بودند که در میدان دانشجو که

الان میدان شهید شهریاری شده یک استاد پر کشید و از نظر شما چه ساده رفت.

به نظرتان توافق با پلمپ شش ماهه یک تاسیسات عریض و طویل

در دنیایی که در آن اگر یک ساعت برق ژاپن قطع شود آمریکا به گفته ی خودش از ژاپن

پیشی می گیرد، کار عاقلان است؟؟!

از این بگذریم که کارشناسان معتقدند بعد از شش ماه دوباره کار شروع نشد هم نشد!

چون دیگر امکان استفاده از تاسیسات اتمی عملا از بین می رود!!

بیش تر نمی نویسم. فقط اینکه با چه رویی می توانید به چشمان علیرضا و آرمیتا نگاه کنید؟

آقای سیاستمدار همیشه خندان! زیاد خندیدن و به همه چیز خندیدن کار معلوم الحالان است،

نه شمایی که قرار بود افتخار ما باشید، برایمان پدری کنید و حقوقمان را زنده کنید!

کشور، خودتان، ما و همه ی افتخاراتمان را بیش از حد مفت و ساده فروختید!

شش ماه که هیچ... سال ها هم لبخند بزنید و باج بدهید بلایی سر تحریم ها نمی آید!

این راه و رسمش نبود...



نویسنده : antimason » ساعت 10:14 عصر روز پنج شنبه 92 بهمن 3


" خداوند هیچ گاه انسانى را براى عملى وارد بهشت نمى‏ کند که براى همان عمل فرشته‏ اى را محروم سازد. فرمان خدا در آسمان و زمین یکسان است ، و بین خدا و خلق، دوستى خاصّى وجود ندارد که به خاطر آن، حرامى را که بر جهانیان ابلاغ فرموده حلال بدارد. "

خطبه ی 192 نهج البلاغه معروف به قاصعه


این جملات به شدت منو یاد مساله قوم برگزیده انداخت! کسایی که فکر می کنند دست به هر کاری که بزنند باز هم خدا ازشون میگذره چون دوستشون داره!!

به نظرم این جملات ناب رد کامل تفکر قوم برگزیده هست.

 

* قاصعه یعنی تحقیرکننده. علت این نام گذاری اینه که حضرت در این خطبه ارزش های جاهلی رو کوچک و خوار شمردن.



نویسنده : antimason » ساعت 7:21 عصر روز سه شنبه 92 آذر 26



نویسنده : antimason » ساعت 1:12 عصر روز یکشنبه 92 مهر 14


دیدین! دیدین! دیدین!

حق با من بود!

تقریبا مطمئن بودم!

پول بازیای آنلاین یه راست میره توی جیب اسرائیل خاک بر سر!

دیدن دخترا اهل بازیای جنگی و بکش بکش نیستن

گفتن چی کار کنیم اینا رو بیاریم توی گروه بزرگ گیم آنلاین؟

شروع کردن بازیایی طراحی کردن مثل myfreefarm ، kapihospital

و این اواخر همmyfreezoo      

و این شد که دوشیزه های محترم هم علاقمند شدن به گیم آنلاین!

یعنی در اصل معتاد شدن!

عمرا کسی بره طرف این چیزا و معتاد نشه. عمرا!!

عین یه معتاد واقعی هم تند تند پولت ته می کشه

(چون مدام در حال خرید حجم هستی)

هم وقتی دسترسی به اینترنت نداری مدام یه جوری هستی!

انگار یه چیزی کم داری!

فکرت جای دیگه ایه...

اولای بازی آدم چیزی دستگیرش نمیشه

ولی همین که مرحله میره بالاتر کم کم نمادهاشون بیشتر و بیشتر میشه

توی بازی کاپی هاسپیتال هر بیست سی دقیقه یه بار یه ماموریت بهت میده.

از هر پنج تا ماموریت متن یکیش اینه: اجنه دچار مشکل شدن فلان کارو بکن و...

یا چیزایی شبیه این متن.

کسی که اندازه یه ارزن با این تشکیلات آشنایی داشته باشه منظور از کاربرد

واژه ی اجنه توی متنی که باید نگران اجنه بشی و خوب درک می کنه!

خلاصه...

حتی اگر از پولی هم که این حروم خورا به جیب می زنن بگذریم دیدن هر روز نمادها

و خوندن اراجیفی که بهت پیغام میدن باعث میشه به مرور زمان این مزخرفات برات

  عادی بشه.

و مشکل بزرگ هم همینه. و هدف اونا هم همینه.

عادی شدن چیزایی که عمرا برای ایل و تبار خودشون نباید عادی بشه!

همین دیگه!

./



نویسنده : antimason » ساعت 12:0 صبح روز سه شنبه 92 شهریور 19


دوستی بدون عمل!

بچه ام کوچولو بود، از من بیسکویت خواست.

گفتم: امروز می خرم.

اما متاسفانه وقتی به خانه برگشتم فراموش کرده بودم.

بچه دوید جلو و پرسید: بابا بیسکویت کو؟

گفتم: آخ! یادم رفت!

بچه تازه به زبان آمده بود، گفت: بابا بَده، بابا بَده.

بغلش کردم و گفتم: باباجان! دوستت دارم.

گفت: پس بیسکویت کو؟

دانستم که دوستی بدون عمل را بچه سه ساله هم قبول ندارد!

چگونه ما میگوئیم خدا و رسول و اهل بیت او را دوست داریم، ولی در عمل کوتاهی میکنیم؟؟

 

*قابل توجه اونایی که میگن دل باید پاک باشه! دل اگه پاک باشه ظاهر هم پاک میشه...



نویسنده : antimason » ساعت 11:25 عصر روز یکشنبه 92 مرداد 27


چند سال دیگر بگذرد؟

برای چند کودک دیگر دنیا نیامده  انا لله بخوانند؟

چند بار دیگر زیر لب زمزمه کنیم: بأی زنب قتلت؟

چند لباس سفید عروسی بشود کفن؟

چند جوان دیگر داغشان به دل مادر بماند؟

...

 

 

امنیت!

این تنها واژه ی امروز صبح من بود. بعد از اینکه بلاخره از آن خواب کذایی پریدم و توانستم

با دیدن اطرافم و اطمینان از اینکه آن فقط یک خواب بود، نفس راحتی بکشم.

زیر لب چند بار گفتم: خدایا شکرت... خدایا شکرت... خدایا شکرت...

دیشب که آن چند خط بالا را نوشتم می خواستم امروز در ادامه ش قسمتان بدهم که خودتان را

جای مردم فلسطین بگذارید. که بیایید کاری کنیم تا خلاص شوند از این همه جنگ زدگی و آوارگی و درد.

که بیایید دست کم ما سهم خودمان را برای ظهور بدهیم تا شاید گرهی از کار کل عالم باز شود.

 

اما امروز با دیدن آن خواب...

تمام دلخوشی ام این است که بعد از نماز صبح دیدم و رویای صادقه که نه، کابوس صادقه محسوب

نمی شود.

 اما اگر همین طور ادامه دهیم تا صادقه شدن چنین کابوس هایی راه زیادی نمانده...

خواب بدی بود...

نمی دانم چرا و چگونه ولی من و مادرم در شهری عربی (که در خواب احساس می کردم فلسطین

است) گیر افتاده بودیم و می خواستیم از مرز رد شویم و به بقیه ی اعضای خانواده که

در یکی از شهر های ایران بودند بپیوندیم. ولی عبور ما تقریبا غیرممکن بود.

تمام شهر پر از افراد مسلح غیر مسلمان بود. روی بام همه ی خانه ها و ساختمان ها

تک تیراندازهایی بودند که قدم به قدم ما را با اسلحه های بزرگشان تعقیب می کردند.

احساس می کردم مرگ درست بیخ گوشم است. حس بدی بود. انتظار برای اینکه

پس کی و از کدام اسلحه به سمتم شلیک می شود؟

و احساس بدتر این بود که نکند مادرم را قبل از من بزنند؟

نمی توانم آن چه بر من گذشت را برایتان شرح دهم. فقط باید تجربه کرد تا فهمید. فقط بدانید به

یقین دردناک ترین دردهای دنیا در برابر آن همه درد روحی و احساس ترس و دلشوره هیچ بود. هیچ!

با صدای ناله و گریه ی خودم از خواب پریدم...

 اطرافم را که دیدم، خودم را که پیدا کردم، نفس راحتی کشیدم...

من اینجا بودم. ایران، تهران، خانه یمان، کنار مادرم...

مثل یک کوره داغ بودم. احساس می کردم از شدت فریاد هایی که در خواب زدم گلویم خشک شده.

اما احساس امنیت می کردم. احساس خوشایندی که در این بیست و سه سال هرگز این چنین

تجربه نکرده بودم.

ما هرگز نمی توانیم نعمت هایمان را بشماریم... هرگز...

شاید یک عمر زندگی کنیم و معنی خیلی چیز ها را هم نفهمیم. خیلی از نعمت هایی که داریم

را اصلا نبینیم!

آزادی همین است که امروز داریم.

برای آنچه می پنداریم آزادی ست همدیگر را کتک نزنیم، نرنجانیم...

ما یک ملتیم...

خودمان را جای مردمی بگذاریم که در جنگ دنیا آمدند و در جنگ هم از دنیا رفتند.

هر کاری که نمی توانیم بکنیم دست کم عبرت بگیریم. همین./



نویسنده : antimason » ساعت 12:0 صبح روز دوشنبه 92 مرداد 14
نظرات شما ()


   1   2      >