سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
حرف آخر برای خداست...
حرف آخر برای خداست...


درباره نویسنده
حرف آخر برای خداست...
antimason[21]
ماهی ِ سرخ ِ من هر از گاهی به گوشه ای خیره می شود و دیگر تکان نمی خورد... می ترسم که نکند مرده باشد... ضربه ای به تنگ می زنم و وقتی دوباره شنا کردن را از سر گرفت با لبخندی نگاهش می کنم. شاید من و تو هم گاهی نیازمند یک تلنگر و بعد هم نگاهی عاشقانه باشیم...!
آی دی نویسنده
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
شهریور 90 [5]
مهر 90 [2]
آبان 90 [3]


لینک دوستان
یادداشتهای روزانه رضا سروری
****شهرستان بجنورد****
جامع ترین وبلاگ خبری
رازهای موفقیت زندگی
برادران شهید هاشمی
دهاتی
ایرانیان ایرانی
پیاده تا عرش
زن بودن ممنوع
گروه اینترنتی جرقه داتکو
کانون فرهنگی شهدا
این نیز بگذرد ...
هیئت فاطمیون شهرضا
حرف آخر برای خداست...
یادداشتهای فانوس
حاج آقا مسئلةٌ
ایرانی یعنی عشق
کشتی کج
fazestan
عاشقانه
.: شهر عشق :.
عدالت جویان نسل بیدار
امام زمان (ع)
شهداشرمنده ایم _شهرستان بجنورد
چریکه
وبلاگ شخصی استاد رائفی پور
پروژه بیداری
در پناه یازده
ikiutelecom90
جنبش مصاف
بهای وصل تو گر جان بود خریدارم...!
مرجع دانلود (چاپار سافت)
کبوترانه پریدید ، خوش به حال شما
بدون مرز
عطار نامه
آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه...
بی نشانه
صدای سکوت
غریب شیعه
من شدم خلق که با مهدی زهرا باشم
میثاق
تا سپیده
#**حرف های گفتنی**#
وبلاگ فارسی
لیست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ایران
اخبار فاوا
تفریحات اینترنتی
تالارهای گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
حرف آخر برای خداست...

آمار بازدید
بازدید کل :4220
بازدید امروز : 2
 RSS 
   1   2      >

پیک برتر یا پیک بدتر؟!!


حتما تا حالا دم خونه ی شمام انداختن... از این پیک های برتر


منظورمه... که از آرایشگاه و سالن عروسی گرفته تا مبلمان و


پرده و اتاق کودک و روش های چاقی و لاغری سریع و انواع


رستوران و فست فود و کاشت دندون مصنوعی و


لیزر و ... توش آگهی پیدا میشه!


جالبیه موضوع اینجاس که یه صفحه در مورد رژیم نوشته


بعد دقیقا پشت همون صفحه عکس همبرگر انداخته به عرض


یه متر!!


نمی دونم چرا بی اختیار یاد این افتادم که:


"واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند"


چون به پشت صفحه می روند " آن کار دیگر می کنند" !!


حالا بی خیال اینا...


امروز یه منوی غذا دیدم توی یکی از صفحه های پیک که


مغزم سوت کشید...


یه بشقاب غذا 75 هزار تومن!


دقت کردین؟


هفتاد و پنج هزار تومان!


انواع ماهی و میگو و این چیزا بود...


بی اختیار یاد یکی از استادام افتادم که یه روز گفت:


چند وقت پیش، توی یکی از مدرسه های پائین شهر یه


بچه ی دبستانی سر کلاس غش می کنه...


بهش آب قند می دن... وقتی به هوش میاد ازش


می پرسن: مریضی؟


میگه: نه... دو روزه هیچی نخوردم...


 


و من با این فکر به غذای هفتاد و پنج هزار تومنی زل زده بودم...


این پولا از کجا میاد که پای یه وعده غذا می ره ولی


به یه بچه ی گرسنه نمی رسه؟؟؟


احیانا خمس و زکاتشو میدن؟!!



نویسنده : antimason » ساعت 6:1 عصر روز یکشنبه 10 اردیبهشت 91


سلام


جدا که آدمای بی حال و حوصله ای هستین!


یه کدومتون محض رضای خدا نرفت دست کم یه دونه از این


آهنگا رو دانلود کنه و ببینه طرف توش چی می گه؟!!


یعنی در کل ملت ایران همینن!


نه می خوان بشنون


نه می خوان بخونن


نه می خوان ببینن


فقط بلدن انتقاد کنن!


حالا انتقاد از چی؟


هیچ کس نمی دونه!!


شایدم ایراد از منه... نوع نوشتنم... گفتنم


الله اعلم!


نیومدم هیچ حرف خاصی بزنم.


فقط خواستم یه کم ازتون گله کنم...


باشه، من سعی می کنم یه کم متفاوت تر بنویسم...


شما هم با ما به از این باشین که با خلق جهانین!


دمتون گرم!



نویسنده : antimason » ساعت 7:27 عصر روز پنج شنبه 7 اردیبهشت 91


سلام


خوبین؟ خوش می گذره؟


عیدتون مبارک! (با کلی تاخیر)


احیانا یادتونه دی ماه سال گذشته بحثی


با عنوان : "موسیقی" رو شروع کردیم؟!


خب از اون جایی که دیگه هم من خسته شدم از کش اومدن


این بحث و هم شما بیاین دیگه تمومش کنیم!


از شرطی شدن و تاثیرات موسیقی روی روح و روان براتون گفتم.


لطفا اینا رو توی ذهنتون با مطلب پائین ارتباط بدین:


یه علم خفنی توی دنیای موسیقی هست به اسم: برگرداندن موسیقی!


یعنی به جای اینکه بذاریم آهنگ از اول تا آخر پخش بشه، از آخر به اول


پخشش کنیم!


اکثر اوقات وقتی این کار رو انجام بدیم صداهای مسخره ای می شنویم


که جز تغییر روحیه و لبخند زدن فایده دیگه ای ندارن!


اما بعضی وقتا جملات معنی داری به گوش می رسه!


اینجاست که قضیه برگرداندن میشه خفن!


چند روز پیش من یه سایتی رو پیدا کردم که این کار رو روی چند تا آهنگ


انجام داده. آدرسش اینه:  


 


   www.saaer.org

 


گوشه ی سمت چپ صفحه تیتری هست با عنوان:


"بیست و سه آهنگ شیطانی و برگردان آن ها"


فقط قبلش بهتون بگم که من نه صد در صد موافق این قضیه م و نه مخالف!


تو رو خدا بعدش نیاید اینجا برا من شمشیر  بکشید!


فقط وقتی دیدید و شنیدید بیاین نظرتون رو بگید.


یعنی در واقع نقد کنید!


ممنونم./




نویسنده : antimason » ساعت 12:13 عصر روز جمعه 4 فروردین 91


خطی برای درد ِ دل


این روزا دستم نمیره ادامه بدم راهی رو که شروع کردم...


دلم می خواد بنویسم ولی نمی تونم


یه حس خاصی دارم


حس بازیچه بودن...


یادمه روزای اولی که هرم قدرت رو دیدم هم همین حس رو داشتم


و الان باز هم...


آهای مردم دنیا...


از شمالی ترین نقطه ی کره ی زمین گرفته تا جنوبی ترینش


از شرق گرفته تا غرب...


چرا همه ی ما بازیچه اییم؟


چرا هیچ کس


و هیچ کس


و هیچ کس


جرأت ذره ای ایستادن در برابر این همه نفرت رو نداره؟؟؟


چی کار کردن با شان استون که حالا می گه:


 آقا غلط کردم!! مسلمون نیستم!


فکر می کنم ترسید... ترسید سرنوشتش بشه مثه ادواردو...


ماها همه برای همدیگه کلاس میذاریم ولی اگه بخوایم


جایگاه اصلیمون رو از دیدگاه بزرگان (!!) این دنیا بدونیم


بهمون یه مشت گوسفند نشون میدن ، طبقه ی پائین هرم قدرت!


این روزا... این افکار... این دنیا...


" من مسلمانم


قبله ام یک گل سرخ... "


و در طبقه ی ِ فرضی ِ پست ِ تو


ماسون بدبخت!


هیچ جایی ندارم!


اینو با تک تک سلولات حس کن ،


چون با تک تک سلولام فریاد زدم!


 



نویسنده : antimason » ساعت 9:49 عصر روز پنج شنبه 18 اسفند 90


سلام


دلم می خواست توی این پست یه چیز دیگه بگم


یه حرف دیگه بزنم


اما خیلی بین پست قبل و این پست فاصله افتاده و


برای همین مجبورم ادامه ی حرفو بگم...


پست قبل به نظر خیلیا بی محتوا اومد!!


برای اینه که مجبور بودم اون حرفا رو بزنم


باید مقدمه رو می گفتم تا بتونم وارد بحث بشم...


لطفا اگه شرطی سازی رو فراموش کردین دوباره یه نگاهی بهش بندازین.


شرطی سازی توی کودکی خیلی سریع تر اثر میذاره


اثرش برای همیشه با آدم می مونه


مثلا توی بچگی از هرچی خوشمون اومده الانم ازش


خوشمون میاد و از هرچی ترسیدیم الانم ازش می ترسیم!


مثلا اگه صدای تیتراژ "زنان کوچک" یا "جودی آبوت" یا "فوتبالیست ها"


پخش بشه بی اختیار آدم سمت صدا برمی گرده...


چون از کارتونش خاطره داریم... خوشمون میاد.


حالا مساله ی مهم تاثیر موسیقی در شرطی سازی هستش!


یه بار یه بنده خدایی برای من یکی از آهنگای علی لهراسبی رو


فرستاده بود... من فقط یک بار این آهنگ رو گوش دادم...


گذشت و چند ماه بعدش رفته بودم خرید که توی مرکز خرید


این آهنگ پخش شد... من بلافاصله یاد اون آدم افتادم!


یعنی ذهن من فقط و فقط با یک بار شنیدن این موسیقی


به طور ناخودآگاه اون موسیقی رو به اون شخص لینک کرد!


موسیقی در جا روی روح و روان آدم تاثیر میذاره... دست خودتم نیس!


حالا این بنده خداییم که گفتم تا حالا چند بار از علاقه ش به آقای لهراسبی


برای من حرف زده...


در نتیجه من هر وقت صدای علی لهراسبی رو می شنوم


ناخودآگاه یاد این آدم میفتم!


بیچاره من که اکثر تیتراژای سریال هامون رو علی لهراسبی خونده!!


یه روزی یه دانشمند خوشحالی میاد دستگاه فشار به خودش


وصل میکنه و یه هدفن هم می ذاره توی گوشش...


یه آهنگ شاد پخش می شه میبینه فشارش در کمتر از


چند ثانیه رفت بالا... بعد یه آهنگ غمگین پخش میشه فشارش


میاد پائین! یه آهنگی گذاشت که دوست داشت و دید


فشار رفت بالا... یه آهنگ که بدش می اومد گذاشت و دید


دوباره فشار اومد پائین!


آقا طرف ترسید از اینکه نکنه یه بلایی سرش بیاد...


هدفون رو از توی گوشش درآورد و انداخت گوشه ی اتاق!


زمانیکه ما آهنگای ریتمیک گوش میدیم سریع آدرنالین


ترشح میشه، بدن برای فعالیت آماده میشه، مردمک ها


گشاد میشه، رگ ها تنگ میشه... خلاصه هیجان بهت


حمله !! می کنه!


در این حالت آدم شدیدا به فعالیت نیاز پیدا می کنه!


و اگر فعالیت نکنه بابای بدنش در میاد!


دچار ضعف اعصاب میشه، شنواییش کم میشه،


بیناییش کم میشه...


حالا توی همچین حالتی که بدن به هیجان در اومده


آهنگ بعدی پخش میشه...


از قضا آهنگش غمناکه...


" برام هیچ حسی شبیه تو نیست


کنار تو درگیر آرامشم


همین از تمام جهان کافیه


همین که کنارت نفس می کشم... "


یهو همه ی اون حالتا تغییر پیدا میکنه!


آدرنالین ترشح نمیشه، مردمک ها تنگ میشه،


رگ ها گشاد میشه و خلاصه آدم از این رو به اون رو میشه!!


اینجا میشه که این بدن طفلکی دیگه قاطی می کنه!


آنزیم های کبدی به هم میریزه و بیماری فشار خون بوجود میاد!


و خیلی چیزای دیگه...


با اجازتون بقیه مطلب باشه برا بعد...


ممنون./



نویسنده : antimason » ساعت 8:56 عصر روز یکشنبه 23 بهمن 90


ادامه ی مبحث زیبای موسیقی!


سلام


 اول از همه باید بگم ممنونم از نظرات انتقادی و غیر انتقادی


و خلاصه همه جورتون!


 اعتراف می کنم اکثر شماها نیازی ندارید به مقدمه چینی های ِ من!


پس میرم سر اصل مطلب...


لطفا وقتی من می گم موسیقی شما برداشتتون این نباشه که


منظورم سبک خاصیه... نه!


به هر نوع صدای آهنگین میشه گفت موسیقی.


از صدای شر شر آب و آواز پرنده ها بگیر ، تا لحن آهنگین موقع قرآن و


دعا خوندن و حتی روضه خوندن و در نهایت ختم کن به تمام آهنگ هایی


که با سبک های مختلف خونده میشه. سنتی و پاپ و رپ و راک و ...


چیزی که مهمه و به بحث علمی ما مربوط میشه اینه که چه زمانی


باید چه نوع موسیقی ای گوش داد که برای سلامتیمون مخرب نباشه؟


بعضی وقتا برای آروم شدن موسیقی گوش میدیم... ولی غافلیم از اینکه


هدفمون آروم شدنه ولی آرامش که حاصل نمیشه هیچ ، اعصابمونم


بدتر تیلیت (به قولی تیریت ) میشه!


به قول معروف: میای ابروشو درست کنی میزنی چشمشو کور می کنی!!


اینی که یه عده آدم میان مرز بین انواع موسیقی ها رو مشخص می کنن


و می گن این حلاله اون یکی حرامه اصلا کار درستی نیست!


این خود مائیم که باید تشخیص بدیم چی برامون خوبه و چی بد؟


بحث منم اصلا سر قضایای دینی و حلال و حرومش نیست.


بلدم نیستم راجع به این چیزا حرفی بزنم...


مساله این جاست که موسیقی خوبه یا بده؟


خب باید بگم این خیلی سوال مزخرفیه!!


هر چیزی سر جاش خوبه و اگه سر جای خودش مصرف


نشه میشه بد!


اگه من بی خودی بروفن بخورم هیچ اتفاقی نمیفته جز این که


زدم پدر معده مو در آوردم!


ولی اگه درد داشته باشمو بخورم خب طبیعیه که کار درستی کردم!


و موسیقی هم داروئه! اشتباه بزرگ ما هم اینه که بی خودی دارو مصرف


می کنیم!


یعنی کلا ما ایرانی ها خیلی افراطی هستیم... متاسفانه به طرز فجیعی


مصرف گرا هستیم... !


برای مثال: ایران اندازه ی کل قاره ی اروپا گاز مصرف می کنه!


خودش تنهایی ها... !! بدون کمک کس دیگه ای!


یک مساله ای توی روانشناسی هست به اسم " شرطی سازی "


ما آدما ذاتا از بعضی چیزا خوشمون میاد و از بعضی چیزا هم بدمون میاد.


شرطی سازی شش نوع هستش. شرطی سازی نوع اول میگه که


اگه ما از چیزی خوشمون بیاد ، هرچیزی در کنار اون تکرار بشه ما از اون


قضیه ای هم که تکرار شده خوشمون میاد.


یا به نوعی توالی دو تا رویداد پشت سر هم...


مثلا با دیدن لواشک دهنمون آب میفته!


اینجا مجال اون نیست که تمام مراحل شرطی سازی رو


بگم و البته من علم کافی هم در این باره ندارم پس با اجازه


بعد از مرحله یک مرحله شش شرطی سازی رو می گم


که به بحث ما مربوط میشه...


شرطی سازی نوع ششم خیلی بده چون قانون شرطی سازی


کشف نمیشه!


مثال معروفش کبوتر و کلیده:


روانشناسا اومدن برای یه کبوتر دونه ریختن (به عنوان جایزه)


و بهش یاد دادن هر بار دونه رو خوردی باید نوک بزنی به کلید.


کلید هم به یه چراغ وصل بود.


اومدن یه شرط سومی هم اضافه کردن و گفتن هر وقت رنگ نارنجی


دیدی ما به تو گندم می دیم که تو هم نوک بزنی به کلید!


بعد اومدن یه کبوتری رو غیر فرمولی شرطی کردن...


یعنی یه بار نوک می زد دو تا گندم می دادن... یه بار اصلا نمیدادن


یه بار یه کیلو گندم می ریختن جلوش... !


در نهایت اون پرنده ی بیچاره دچار شرطی سازی نوع ششم شد...


اون کبوتر تا آخر عمرش نوک می زد به دکمه تا لحظه ای که مرد!


اینو داشته باشین تا بعد ربطشو به بحثمون بگم...


خیلی نوشتم طولانی شد... یه چیزی می خوام بگم که به بحث ربطی


نداره. اونایی که خوشایندشون نیس نخونن...


شرطی سازی نوع ششم به ما دلیل حرام بودن قمار رو به وضوح میگه!


آدم نمی تونه فرمول برنده شدنشو کشف کنه... شانسه!


یه بار می بری... سه بار می بازی... ده بار می بری...


در نتیجه کسایی که قمار بازن دائم نوک می زنن... !


نمی تونن بذارنش کنار... معتادش شدن... حتی همه زندگیشونو پای


قمار میدن...


ادامه ی بحث برای پست بعدی. از وقتی که گذاشتید ممنونم./



نویسنده : antimason » ساعت 11:45 عصر روز شنبه 1 بهمن 90


مردی که بحث موسیقی را شکست!


گاهی وقتا بعضی شکست ها خیلی تلخه...


انگار که پشتت خالی میشه


انگار که دلت می خواد مغزتو چند بار محکم بکوبی


به دیوار تا خالی شه از گذشته و حال آدمی که نمی تونی


 هضم کنی کارشو...


که خالی شه از اون آدم و یادشو کاراش... چه خوب چه بد.


این میشه که من وسط بحث موسیقی مجبور میشم


گریزی بزنم به این مرد و آنچه بر او گذشت!


 که بگم آخه میشه به کی اعتماد کرد؟


که بگم تو عالمی هستی که از پشت خنجر میزنی


به اعتقاداتت... به چیزایی که یاد منو و امثال من دادی...


عبدالله هاشم... ؟؟!


واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای خدای من... باورش به اندازه ی


همه ی دنیا سخته...


 


Arrivalsعبدالله هاشم کسی بود که مستند 


  رو ساخت.


 نمی دونم این مستند رو دیدین یا نه ولی این کار پنجاه و دو


 قسمتی یه فضای تازه ای رو توی زندگی من باز کرد.


منو از بچه گی کشوند بیرون... چشمای منو باز کرد...


منو خیلی تغییر داد...


حالا برام باورش سخته عبدلله هاشم که اینقدر برای


من قابل احترام بود... کسی که اینقدر کاراشو دوست


داشتم. کسی که کلی آدمو توی دنیا بیدار کرد حالا داره


توی زمین همونایی بازی می کنه که انکارشون می کرد!


که می خواست زیر آبشون رو بزنه... که می خواست


نابودشون کنه...


آهای عبدلله هاشم... یادته ته ِ مستندات می نوشتی


" اگر خدا بخواهد ادامه دارد... "


می دونی چند نفر مثه من با عشق کاراتو دنبال می کردن؟؟؟


میفهمی حالا چی کار کردی؟؟؟


به نظرت حالا هنوزم خدا می خواد که این جوری ادامه بدی؟


اصلا تو دیگه خدا رو قبول داری؟؟؟


تو قلب منو شکستی... قلب خیلی ها رو...


نمی دونم؟ شاید از اولم داشتی با کارات ملت رو گول


می زدی!


شاید الان نشستی و به همه ی ماها بلند بلند می خندی...


فقط خدا از تو و کارات با خبره...


شرح کامل ماجرا رو اینجا می تونید بخونید:


http://antisemitism.blogfa.com/post-76.aspx


 


حالا فقط می خوام بگم:


استاد رائفی پور عزیز!


تو رو به اون خدای بالای سرمون قسم


همیشه سالم باش و به دور از هر جریان انحرافی


که اگه یه روز همچین خبرایی که نه ، صد پله کم تر از


اینم راجع به شما بشنوم...


أعوذ بالله من قضاء سوء...



نویسنده : antimason » ساعت 8:0 عصر روز پنج شنبه 22 دی 90


موسیقی


به چه نوع موسیقی ای علاقه داری؟


بیشتر چی گوش می دی؟


سنتی ، پاپ ، رپ ، راک... ؟


صدای گوش نواز سنتور و سه تار و دف رو ترجیح می دی


یا این سازای تیریپ ِ با حالی رو ؟!


(ولی خب صدای ویولن خیلی خاصه... منکر نمی شم!)


اصلا ایرانی یا خارجی؟


 


شنیدی می گن فارابی ( خدا بیامرزتش ) ساز قانون رو


اختراع کرده؟


اون قصه رو شنیدی که می گن...


 یه روزی فارابی میره مهمونی و شروع می کنه به ساز زدن...


 همه می خندن بعد سیم های ساز رو تغییر میده و دوباره می نوازه


 این بار همه زار زار گریه می کنن!!


بعد دوباره سیم ها رو عوض می کنه و می نوازه و این بار همه


خوابشون می بره!


واقعا موسیقی با روح آدم چی کار می کنه؟


شنیدی می گن با موسیقی موتزارت میشه از بچه یه نابغه ساخت؟


یعنی مادر باید در زمان حاملگی موتزارت گوش کنه تا نابغه به دنیا بیاره!


( البته من در مورد این قضیه اظهار نظر نمی کنم چون یه روانشناس


تصدیقش کرده ولی خودم هیچ وقت از این روش استفاده نمی کنم.)


به نظرتون تاثیر انواع موسیقی ها روی جسم و روح ما یکیه؟


منظورم اینه که اگر صدای سنتور رو گوش کنی ، حالت جسمی و


روحیت مثه زمانیه که راک گوش می دی؟


قطعا نه!


اونی که داره سنتور می زنه به جز دستهاش که


برای به صدا درآوردن ساز باید تکونشون بده ،


فوق فوقش پای راستشو هم با ریتم می کوبه زمین!


ولی چرا این خواننده های غربی ( همونایی که


راک می خونن ) سرشون رو اونقدر وحشتناک تکون می دن


که کل بدنشون تکون می خوره؟!!


مگه چی می خونن؟


مگه چه تاثیری روشون می ذاره؟


چه تاثیری روی شنونده داره که اون ها هم عینا سرشون رو


با اون وضع وخیم (!!) عقب و جلو می برن؟!


گفتم عقب و جلو یاد این افتادم...


دقت کردین یهودی هایی که جلوی دیوار ندبه دعا می خونن


هم همین شکلی سرشون رو عقب و جلو می برن؟!!


البته دوز اونا کمتره!! :دی


شنیدی می گن : " موسیقی غذای روح است. "


به نظرت چه نوع موسیقی ای می تونه غذای


مناسبی برای روح باشه؟


غذای روح هم مثه غذای جسم مهمه؟


مثلا اگه سوسیس و کالباس بخوریم با اینکه شاید


به نظر خوشمزه بیاد ولی همه می دونیم از کثیف ترین


مواد غذاییه! ( تعارف که نداریم با همدیگه! )


اگه توی خوردنش افراط به خرج بدیم پدر و مادر دل و رودمون در میاد!


آیا در مورد موسیقی ( به عنوان غذای روح هم ) چنین مسائلی رو


میشه مطرح کرد؟


وقتی به میانگین عمر موسیقی دانان جهان نگاه می کنم


از خودم می پرسم :


آیا واقعا موسیقی روی طول عمر ما تاثیر داره؟!!!


به این آماری که از کتاب " موسیقی از نگاه دیگر "


نوشته ی " ش. مؤمنی " در آوردم ، یه نگاهی بندازید:


میانگین عمر موسیقیدانان جهان:


ایتالیا : 48 سال


فرانسه : 46 سال


آلمان : 5/48 سال


اتریش : 5/43 سال


انگلیس و آمریکا و لهستان : 46 سال


ایران : 5/ 53 سال


و یا وقتی به آخر و عاقبت موسیقیدانان مشهور نگاه می کنم


باز هم از خودم می پرسم :


یعنی موسیقی ( به عنوان غذای روح! ) باعث درد و مرض و بعدشم


مرگ زودرس میشه؟!!


مثلا ==> بتهون : پریشان فکری/ سختی شنوایی/ بیماری روانی


موتزارت : پریشان فکری/ سل/ جوانمرگی


سباستین باخ : اختلال حواس/ ضعف اعصاب/ نابینایی


نیچه : ضعف اعصاب/ تضادهای روحی/ جنون


لئوناردوارن : در برابر چشم چهار هزار تماشاچی در اپرای


متروپولین سکته مغزی کرد و مرد.


ابوالحسن صبا : فشار خون بالا/ سکته قلبی


 


واویلا... ! اگه اینه که داداش قربونت... ما عطای موسیقی


را به لقایش بخشیدیم!!!


راستی نظر شما چیه؟؟؟


واقعا موسیقی اینجوریاس؟!؟


یا بستگی به نوع موسیقیش داره... ؟


لطفا جواب سوالای منو بدید!


 


* ادامه دارد...



نویسنده : antimason » ساعت 10:10 عصر روز پنج شنبه 8 دی 90


ادامه ی مبحث رسانه:


فیلم های " تین ایجری " !!


حتما اگر خودشون رو ندیده باشین اسمشون رو شنیدین!


گوشه ی خیابون پُره !


با عکسای تحریک کننده و جلوی چشم بچه رو بگیر!


من یه سوالی دارم:


چرا این فیلما هیچ محتوایی نداره؟!!!!


و چرا چیزی که اینقدر مزخرفه توی جامعه تا این حد زیاده؟!؟


جوونای ما از این فیلما چی یاد می گیرن؟


هیچی! واقعا هیچی...


نوجوونا جز بلوغ زودرس چه چیزی عایدشون میشه؟؟؟


طرف هنوز مغزش اونقدر کوچیکه که حس می کنی پنج سالشه بعد


دلش یه دوست از جنس مخالف می خواد که باهاش رابطه داشته باشه!!!


مغز آدم سوت می کشه به خدا...


ای کاش دخترای ما می فهمیدن دارن گول می خورن!


چهره ای که ما از زن غربی توی این فیلما می بینیم واقعی نیست...


اینو برای ما ساختن ، زن های خودشون عمرا این شکلی نیستن!


آرایش برای پیر پاتولاشونه (!!) ، نه دخترای جوون که پوست صورتشون


هنوز چروکیده نشده و شادابه!


 


چرا ماها سرمون رو کردیم زیر برف؟


چرا نمی خوایم باور کنیم اگه خانومای ایرانی رو با هزار تا تبلیغ و کوفت


و زهر مار می کشونن دُبی تا با اون وضع غیر انسانی و به معنی واقعی


 کلمه "حیوانی" خودشو به نمایش بذاره ، این برمی گرده به همون


 نقشه ای که بارها ازش حرف زدم...


بابا اصلا بی خیال خدا و پیامبر و دین و اعتقادات...


خودت چه جوری راضی می شی که عین ِ یه وسیله باهات برخورد بشه؟


یعنی اینقدر حقیری؟


تا این حد احساس نیاز می کنی که خودتو این جوری به نمایش می ذاری؟!


مع الوصف ، بد نیست یه کم به خودمون بیایم!


ارزش ما ( به عنوان یک انسان ) خیلی بالاتر از اونیه که ببخشیدا ولی


مثه یه میمون مقلّد باشیم و مدام چشممون به هنرپیشه های غربی


( از نوع در پیتش ) باشه !


ازبحث فیلم و سر و قیافه که بگذریم می رسیم به موسیقی!


چه دنیای عجیبیه این دنیای موسیقی...


چقدر توی طول عمر ما تاثیر داره!


من واقعا این بحث رو دوست دارم... باشه برا پست بعد!



نویسنده : antimason » ساعت 5:5 عصر روز یکشنبه 27 آذر 90


سلام


کربلا جای همه ی اونایی که دلشون پَر می کشه خالی بود...


 


ادامه ی مبحث رسانه :


توی " حرف دهم " گفتم که برای باز کردن بحث حساس رسانه باید یه سری


مقدمات گفته بشه. الانم با اجازتون ادامه ی همون مقدمات رو میگم...


تا اونجایی گفتم که بعضی از خانومای عزیز امروزی ، (مخصوصا کسایی که


 میان تهران و به کل یادشون میره توی شهرستان ظاهرشون چه جوری بوده


 و حالا چه جوری شده!!)


آیه ی قرآن رو فراموش کردن و جوری بی خیال حجاب شدن که هنوز خودشونم


 نفهمیدن چه جوری بوده !؟!


( خواهشا با گفتن کلمه حجاب ، فکرتون پر نکشه به سمت چادر و ...


منظورم پوششی هست که هر انسانی بنا به فطرتش استفاده می کنه.


اما متاسفانه چند سالیه که بعضی از افراد خوی انسانیشون رو به


 دست باد دادن...)


حالا خداوکیلی کی باعث شد ما مسلمونا که نماز می خونیم، روزه می گیریم،


محرم ها برای امام حسین اشک می ریزیم و سینه می زنیم، نذری میدیم،


 شبای قدر قرآن سر می گیریم، نماز عید فطر می خونیم، به امام حسین که


توهین کنن میریم راه پیمائی و ... یهو یه مسائلی مثه حجاب و رابطه ی محرم


و نامحرم رو تبر کردیم و زدیم به ریشه ی دین و اعتقاداتمون... ؟


مگه این مسائل توی دین ما نیست؟ مگه خدا گفته این دو تا دلبخواهی باشه؟


چی شد بچه ها یه دفعه؟ چرا جوونای ما با اینکه دارن ضربه می خورن ولی


هنوزم بیدار نشدن؟ خداوکیلی با جنس مخالف دوست بودن ضررش بیشتره


یا منفعتش؟


مدام ترس از این که:


 نکنه منو بذاره بره؟ نکنه هم زمان با فلانی هم باشه؟ نکنه همه حرفاش دروغه؟...


چند تا از این دوستیا به ازدواج کشیده؟


چند تا از اون ازدواجا موفق بوده و به طلاق نکشیده؟


استثناء همه جا هستا! من مطمئنم کسائیم بودن که الان زندگی خوبی دارن.


ولی چند تا از جوونا زندگیشون تباه شده؟


معذرت می خوام... ولی تکلیف اون جنین های بی دفاعی که سقط


می شن چیه؟ بأی ذنب ٍ قُتلت؟ واقعا به کدوم گناه؟


این درد به این بزرگی رو کی به ما هدیه داد؟


به نظر من یه مساله ای نقش خیلی مهمی توی این کار داشته...


این برنامه ریزی برای تخریب ما به عنوان یه جامعه اسلامی!


(گرچه کشور ما در حال حاضر اسم جامعه ی اسلامی رو یدک می کشه!)


حالا سوال اینجاست که اون مساله چیه؟


عده ای معتقدن: رسانه !


حالا چرا تخریب؟


به علت اینکه نقطه ی مقابل فراماسونری ، شیعه س!


دقت کنید... اسلام نه... شیعه!


یعنی هرچی توی تشیع هست دقیقا برعکسش میشه فراماسونری.


و همیشه این دو توی سایه حرکت می کردن.


اما حالا سی ساله که تشیع علنی شده... حکومت تشکیل داده!


ولی فراماسونری هنوز موفق نشده حکومت تشکیل بده!


اینه که آتیششون می زنه... اینه که میان فیلم می سازن و 2012 رو پایان


دنیا معرفی می کنن!


اینه که می جنگن ، می زنن ، می کشن ، می ترسونن بلکه نقشه هاشون


عملی بشه ولی فایده نداره!


هنوز نتونستن حکومت تشکیل بدن... ( خدا رو شکر)


حالا رسانه چطوری عمل می کنه؟ چطوری توی تخریب نقش داره؟


از وقتی خانومای هنر پیشه با اون ظاهر زیبا و به ظاهر جذاب و نو قاب


شیشه ای خونمون و پرده ی سینماهامون رو پُر کردن، دخترای ایرانی


پیش خودشون گفتن:


" _ وااااااای ، چه مدل مویی... چه آرایشی... چه لباسایی...


من چیم کمتره که خودمو این شکلی درست نکنم؟! "


و این شد که مانتوها کوتاه شد ، موها از بالا و پائین و چپ و راست به


روش های مختلف زد بیرون و چهره ها پشت یه مشت مواد شیمیایی روز به روز


از اون چه که خدا داده بود فاصله گرفت تا مثلا زیبا تر بشه!


و درست در همین زمان بود که ییهو (!!) جامعه با کمبود پسر هم مواجه شد!


( که البته دلیل این یکی و نمی دونم؟!! )


خلاصه کمبود پسر و میل به زیبایی و ... همه دست در دست هم داد تا اینکه


دیگه تغییر توی نوع لباس و مو و آرایش دخترا رو قانع نمی کرد...


افتادن به جون صورت هاشون... که البته باز هم خانومای هنرپیشه بی تاثیر


 نبودن در این زمینه!


عمل های مختلف روی بینی و گونه و پوست و ... البته همش به زیبایی


ختم نمی شد و برای بعضی ها اوضاع داغون تر از قبل شد!


دین داشتن ، اعتقاد داشتن ، اسلام داشتن و عمل کردن به اون برای این


نیست که خدا خوشش بیاد یا ما ادای آدامای خوب و مثبت رو در بیاریم...


برای رفاه حال خودمونه!


چون چه بخوایم چه نخوایم ما رو خدا آفریده... خودشم میدونه مخلوقش به


چی نیاز داره؟ چی براش بده؟ چی واقعا به دردش می خوره؟


برای همین به ما دین داده ، کتاب آسمانی داده که برنامه ی اون دین توشه و


پیامبری برامون فرستاد که بهمون یاد داد چه جوری برنامه رو عمل کنیم.


تازه بعدشم ولمون نکرد... خانوادش رو برامون گذاشت تا هوامون رو داشته باشن...


ولی ما آدما دیگه زیادی داریم به خودمون بد می کنیم...



 



امان از دست این رسانه که هنوز توی مقدمه ش موندم...


التماس دعا دارم از تک تکتون توی این شبای عزیز ، ناب و خاص./



نویسنده : antimason » ساعت 5:12 عصر روز جمعه 11 آذر 90


   1   2      >